شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
پرنده ای که فراموش کرده پر دارد دلی عجیب پریشان و در به در دارد
دلش گرفته از این خاک و کوچ می خواهد غریب و خسته دنیا سر سفر دارد
ز چشم های زمینگیرش آسمان دور است کجا نشسته و فکر کجا به سر دارد
پرنده ای که دلش را به آسمان داده ست ز چشم های ترش آسمان خبر دارد
یکی شبیه خودش را به خواب می بیند که فکر پر زدن، اندیشه گذر دارد
ز خواب می پرد و می پرد به صد امید خیال کرده که یک عمر همسفر دارد
شبیه من به زمین خورده، خسته می پوسد پرنده ای که فراموش کرده پر دارد
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 10:47 | لینک
|
