تبليغاتX
راز دل مهتاب

سلام به همه و معذرت برای مدتی که نبودم

البته آلان هم نیومدم که بمونم

از این زندگی لعنتی و آدمهای پستش خسته شدم اونقدر که حتی تاب نفس کشیدن رو هم ندارم

فقط اومدم بگم

خدا نگهدار


نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 20:1 | لینک  | 

مي رسد روزي كه بي من روز ها را سر كني

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني

 مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من

 نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 17:45 | لینک  | 

چطوري دوستي دنيا رو از دلم بيرون كنم؟

 ببين اگر الآن يك تكه طلا به تو بدهند خيلي خوشحال مي‌شوي و فكر مي‌كني خيلي پولدار شدي و زندگي‌ات را دگرگون خواهي كرد و چه و چه و چه.اما اگر در همين حال خبر موثقي برسد كه خانه‌ات را پر از طلا كرده‌اند ديگر اين تكه طلايي كه در دست داري، هيچ اهميتي برايت ندارد ؛ بيفتد، گم شود، دزديده شود ؛ هرچه بشود ...

مثَلِ دنيا مثَلِ اين تكه طلاست و مثلِ آخرت، آن خانه پر از طلا. اگر بفهمي آن طرف چه خبر است، هرگز به اين دنيا دل نمي‌بندي.

(آیت الله بهجت)

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 18:37 | لینک  | 

كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند فردا مرا به زمين مي فرستي، اما من به اين كوچكي و ناتواني، چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم. خداوند پاسخ داد: از ميان فرشتگان بيشمارم، يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود.
اما كودك كه همچنان مردد بود، ادامه داد:
اما اينجا در بهشت من جز خنديدن و آواز و شادي كاري ندارم. خداوند لبخند زد: ?فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود?.
كودك ادامه داد: (من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند درحالي كه زبان آنها را نمي دانم؟) خداوند او را نوازش كرد و گفت : ?فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.?
كودك با ناراحتي گفت اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم؛ چه كنم؟
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت ?فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داده و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني.?
 كودك سرش را برگرداند و پرسيد: ?شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد هم زندگي مي كنند؛ پس چه كسي از من محافظت خواهدكرد؟?
فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. كودك با نگراني ادامه داد: ?اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود.?
خداوند لبخند زد و گفت: ?فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگر چه، من هميشه در كنار توهستم.?
در آن هنگام بهشت آرام بود اما؛ صدايهايي از زمين بگوش مي رسيد. كودك مي دانست كه به زودي بايد سفر خود را آغاز كند، پس آنگاه سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد:
?خدايا! اگر بايستي هم اكنون حالا به دنيا بروم، لااقل نام فرشته ام را به من بگو.?
خداوند او را نوازش كرد و پاسخ داد: ? نام فرشته ات اهميتي ندارد ولي  مي تواني او را ?مادر? صدا كني.?
 
فاطمه (س) فرمود:?ملازم خدمت او (مادر) باش كه بهشت زير گامهاي مادر است.
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 10:39 | لینک  | 

با طناب عشق تا مهتاب بالا مي رويم
 
با خرد زين دخمه تا اوج ثريا مي رويم
 
نردبان كوه ما را تا خدا خواهد كشيد
 
تا بر خورشيد رخشان شبنم اسا مي رويم.
 
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 11:14 | لینک  | 

چنان زندگی کن که آن کس که تو را می شناسد و خدا را از یاد برده است به واسطه ی تو با خدا آشتی کند
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 9:56 | لینک  | 

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 18:44 | لینک  | 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست اگر بگذارند سند عقل مشاع است، همه میدانند عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند دل ديوانه من اين همه آواره مگرد خانه دوست همينجاست اگر بگذارند من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم دل من مال شماهاست اگر بگذارند
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 11:2 | لینک  | 

 

امام على علیه السلام : خداوندا ! به تو پناه مى‏برم از این كه ظاهرم در نگاه مردم نیكو باشد و باطنم ، كه بر تو آشكار است ، زشت . و خود را ریاكارانه نزد مردم ، به چیزى كه تو بهتر از من بدان دانایى ، بیارایم . پس ظاهرِ نكویم را براى مردم آشكار دارم و بدىِ كردارم را نزد تو آورم و بدین سان به بندگان تو نزدیك شوم و از خشنودى تو دور مانم

 

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 20:3 | لینک  | 

پرنده ای که فراموش کرده پر دارد   دلی  عجیب پریشان و در به در دارد

 دلش گرفته از این خاک و کوچ می خواهد    غریب و خسته دنیا سر سفر دارد

 ز چشم های زمینگیرش آسمان دور است    کجا نشسته و فکر کجا به سر دارد

 پرنده ای که دلش را به آسمان داده ست    ز چشم های ترش آسمان خبر دارد

 یکی شبیه خودش را به خواب می بیند    که فکر پر زدن، اندیشه گذر دارد

 ز خواب می پرد و می پرد به صد امید    خیال کرده که یک عمر همسفر دارد

 شبیه من به زمین خورده، خسته می پوسد    پرنده ای که فراموش کرده پر دارد

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 10:47 | لینک  | 

شاید این جمعه بیایید

شاید........

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 19:56 | لینک 

خوابی دیدم ...
خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم.
بر پهنه اسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد.
در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم.
یکی متعلق به من دیگری متعلق به خدا.
وقتی اخرین صحنه در مقابلم برق زد.
به پشت سر و به جای پا های روی شن نگاه کردم.
متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام.
فقط یک جفت پا روی شن بوده است.
همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و
غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است.
این واقعا برایم ناراحت کننده بود و
درباره اش از خدا سوال کردم:
خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم
در تمام راه با من خواهی بود.
ولی دیدم در سخت ترین دوران زندگی ام
فقط یک جفت جای پا وجود داشت.
نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر
به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی؟
خدا پاسخ داد: بنده بسیار عزیزم
من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت.
((اگر در ازمون ها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی
زمانی بود که تو را در اغوشم حمل می کردم))
 
 
 
نرگس
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 13:17 | لینک  | 

غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود این خماری از سر ما می گساران می رود

 پرده را از روی ماه خویش بالا می زند غمزه را سر می دهد غم از دل و جان می رود

 بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود

 محفل از نور رخ او نورباران می شود هرچه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود

 

 وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش می رسد ایام هجران می رود

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 10:22 | لینک  | 

به صدای قلبم گوش کن دیگر نای صدا کردن ندارد به حرفهابت وقتی فکر میکنم مرا به دنیایی پنهان تو میبرد .

دیگر از نامردمیها خسته ام و زیر سکوت قلبهای  آهنی میشکنم .

امشب میخواهم به یاد قشنگ تو شاد باشم،شاید که بیایی

به خدای پروانه ها سوگند دلم را برای با طراوت ماندن نذر کرده ام و سبز بودن را از خدا می خواهم.

میدانم که نگاهت پاکتر از آب و آیینه است .

به قناریها که عاشقانه می خوانند سپرده ام موسیقی انتظار سر دهند.

او می آید

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 13:9 | لینک  | 

خدا جون سلام ، چطوری ؟

با بنده هات چی میکنی ؟

 واسه جهنمت یه جای خالی بذار واسه من ، کم کم دارم بارمو میبندم ، تا آخر سفر چیزی نمونده ، بوشو حس می کنم ، گناه همه وجودم رو گرفته ، خیلی وقته ننشستم باهات یه گپی بزنم ، یه اشکی بریزم ... یه دلی صاف کنم ، بنده هات خیلی اذیتم می کنند ،

بی وفایی ... دروغ ... گناه ... نامردی ... بی مرامی ... بی وجدانی ... ، دنیا رو پر کرده ،

کجاییییییییییییییییی ؟؟؟ کجا ؟ ...

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 7:31 | لینک  | 

سال نو مبارک

 

در لحظه سال تحویل از دعا برای ظهورش فراموش نکنیم

سال خوبی داشته باشید

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 15:44 | لینک  | 

حضور مردم در انتخابات، پاسخ به اهانت بدخواهان نظام بود

ه

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 21:13 | لینک  | 

هر روز ما آف هامونو باز مي کنيم و پيام هايي رو که دوستامون فرستادن

 مي خونيم ... اما تا حالا چند بار "قرآن" رو باز کرديم تا پيام هايي رو که

خداوند فرستاده بخونيم

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 10:40 | لینک  | 

با حضور در انتخابات مجلس هشتم برق

خوشحالی

    از چشمان دشمنان رهگذر را خاموش

 میکنیم

 وعده دیدار ۲۴ اسفند

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 16:46 | لینک  | 

هر وقت تو زندگي به يه در بزرگ که يه قفل بزرگ روش بود رسيدي ، نترس و نااميد

نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش يه ديوار مي گذاشتن

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 22:42 | لینک  | 

رحلت پیامبر خوبیها(ص) ، امام حسن مجتبی

 (ع)و امام رضا (ع) را به محضر امام زمان (عج) و رهبر

 

 معظم انقلاب

 

 و تمامی شیعیان تسلیت می گویم.

باشد که از پیروان آنان باشیم

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 8:31 | لینک  | 

خوب است سرقت بیاموزیم٬سرقت

 

 ایمان

 

 در غفلت شیطان

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 14:28 | لینک  | 

لقمان حکیم گوید:چهارصد پیغمبر را زیارت کردم و چهار کلمه از آنان بر گرفتم:

1.چون در نماز هستی قلبت را حفظ کن.

2.چون بر سرسفره هستی حلقت را حفظ کن.

3.چون در خانه غیر هستی چشمت را حفظ کن.

4.چون در میان مردم هستی زبانت را حفظ کن.
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 14:32 | لینک  | 

عاشورا هر روز در زندگی ما تکرار میشود...

زمانیکه بر سر دو راهی قرار میگیریم!

کدام راه را انتخاب میکنیم؟!

به یاران حسین میپیوندیم؟ یا ..............

دقت کنیم یک راه سومی هم وجود دارد که شبیه حق است وآن شبه است!

کدام را انتخاب میکنیم؟!

پیام عاشورا را فراموش نکنیم

                               

اربعین سالار شهیدان را به محضر امام عصر(عج) و تمام شیعیان تسلیت میگویم

باشد که از یاران او باشیم

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 10:25 | لینک  | 

زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن. سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی

 

                                                       

 

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم

 

                                                   

 

به آنها که در زمینند رحم کنید تا آنکه در آسمانهاست به شما رحم نماید

 

 

                                                           

 

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 0:8 | لینک  | 

اگر پیام خدا را خوب دریافت نکردید به «فرستنده ها»دست نزنید،«گیرنده ها» را تنظیم کنید.

-در شهر خدا،پلک پنجره ها بسته نیست،سنگینی قفل،درها را خسته نمیکند.دقیقه ها نبض متعادل دارند،روح رستن و زندگی جاری است...هوای جهان آلوده است.کمی در شهر خدا قدم بزنیم.

صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست وقتی به خدا« پناهنده»شوید.

یادمان باشد که خدا هیچ گاه ما را از یاد نبرده است.

کسی که با خدا حرف نمیزند،صحبت کردن نمیداند.

کسی که لبخند را از دیگران دریغ میدارد،با خدا نمیتواند طرح دوستی بریزد.

...........................................

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 14:21 | لینک  | 

الو سلام منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست.

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است. ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست.

 شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است، به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل خط شروع شد. خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 12:53 | لینک  | 

...این روزها که میشود همه جا حرف از کربلاست و عاشورا.همه بر داغهای دردناک عاشورا اشک میریزند وآرزوی کربلای شدن دارند.اما راستی،مگر عاشورا تنها داغی است برای گریستن؟

و مگر کربلایی شدن فقط به کربلا رفتن است؟

...نه،میشود برای کربلایی شدن،عاشورایی شد.

میشود نه تنها برای حسین(ع) و یارانش گریست،بلکه به یاری آنان هم شتافت.

میشود،اگر بخواهیم.

 میشود هزار و چند صد سال بعد از عاشورا هم ،بینا و آزاده و ارزش مدار بود.

و در یک کلمه،«عاشورایی» بود.

و اینگونه در نبرد همیشگی زشتی و زیبایی،و برای آخرین نبرد حسینی ها و یزیدی ها،میتوان هر لحظه حماسه

 ای عاشورایی آفرید...آری،باید عاشورایی شد تا راه برای آمدن آخرین نجات دهنده بشر هموار شود...

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 21:41 | لینک  | 

سلام عشق من

نمیدونم چرا آدما از عشق بین من و تو تعجب می کنن مگه تعجب داره؟ من جرئی از تو هستم و تو همه چیز من

 

 

 

 

 

 

 چه طور اونا عاشق یکی مثل خودشون میشن که نه از قبل میشناختنش نه نسبت سببی و نسبی دارن و تعجب بر انگیز نیست

نمیدونم من که اگه یه روزی عشق از تو بهتر پیدا می کنم بی وفا میشم

اما میدونم که تو هیچ وقت به من بی وفایی نمیکنی هر وقت من میخندم تو میخندی و هر وقت گریه می کنم اشکامو پاک می کنی وقتی خوشحالم مواظبمی و وقتی ناراحتم دلداریم میدی

هنوز یادمه روزی رو که من قرار بود بیام اینجا و تورو ترک کنم یادم نرفته گرچه اغلب اوقات از خاطرم دور میشه

هنوز یادمه چه حرفایی رو بدرقه راهم کردی

گفتی جایی که میری اسمتو میزارن آدم اما انسان باش

جایی که میری بهت می گن رفیق  رفیق نباش اما نارفیقی هم نکن

گفتی هرچی لازم داری باتو هست پس چیزی دور خودت جمع نکن (اما من یه عالمه تیرو تخته و آهن دور خودم جمع کردم)

 

گفتی جایی که میری انتظار نداشته باش مثل اینجا همه به روت بخندن

گفتی جایی که میری کلمه های اینجارو داره و متضادشونو پس بدون که اگه باوفا هست متضادشم هست وگرنه کلامه اون پدید نمی امد اگه گرم هست سردی هم هست اگه خوشحال هست پس ناراحتی هم هست و....

یادمه بهم گفتی جایی که میری تو یگانه هستی اما اینو فقط منو تو میدونیم پس دیگرانو درک کن چون اونا نمیدونن که تو چقدر ماهی

گفتی جایی که میری کسانی هستن که ناخواسته و از روی جهل دوست ندارن تو خوب باشی پس درک کن و ازشون به زیبایی دوری کن

گفتی جایی که میری شاید کسی بهت بگه زشت اما یادت باشه تو جزئی از منی و من هیچ وقت زشت خلق نکردم

 گفتی جایی که میری مثل اینجا نیست که همه چیز قابل دیدن باشه پس اگه کسی زیبایی های وجودتو ندید و بهش احترام نزاشت ناراحت نشی

گفتی جایی که میری همه فکر می کنن حرفای همدیگه رو می فهمن اما خیلی کمن آدمایی که واقعا حرفتو بفهمن پس دلخور نشو

گفتی جایی که میری فقط دانش آموختن هدفت باشه چون ارزشمندتراز دانش چیزی نداره

گفتی جایی که میری رنگها خیلی کم هستند اما یادت باشه که همون چند رنگ تورو محو خودشون نکنن

بهم گفنی جایی که میری همه اونهام مثل تو پاک و بزرگ بودن  وهمه این حرفا یادشون رفته و افتادن به جون همدیگه یادت باشه حتما لایق خلق شدن بودن پس یا بهشون احترام بزار یا ازشون دوری کن هیچ وقت یادت نره اونها جرئی از من هستن

گفتی یادت نره که من غیر از آدما اونجا جان های دیگه هم دارم به همه اونها احترام بزار یا لااقل بهشون ظلم نکن

یادمه بهم گفتی قلبت سپید ترین و پاک ترین چیزه مواظب باش ازش بی خبر نمونی تا زنگار نزنه هرچند وقت یه بار با اشک بشورش

یادمه گفتی این سفر در برابر ابتدا و انتهای دنیا فقط لحظه هست

یادمه گفتی برای یه لحظه و یه دم خودتو به زحمت نداز و غصه نخور

گفتی یادت باشه زیاد عصبانیت می کنن اما هر وقت عصبانی شدی به این فکر کن که این فقط یه بازیه و تواین بازی تو می بازی اگه عصبانی بشی جریمه می شی اگه حرف بزنی وقت عصبانیت

یادمه گفتم چه جوری بهت بگم دوست دارم گفتی فقط شادباش میفهمم دوستم داری 

 من بهمونه گیری می کردم که نمی خوام برم وتو می گفتی همه اونهایی که قبل من رفتن اینو می گفتن اما حالادارن کاری می کنن که سفرشون جاودانه بشه و اصلا یادشون رفته که چقدر دلتنگم بودن. وقت راهی شدن

گفتی یادت نره من همیشه دوستت دارم یادت نره هروقت دلت بگیره من پیشت هستم ودستتو می گیرم به گرمی

 

 

 

 

 

 

یادمه گفتی جایی که می خوای بری روزهایی هست که شاد وغمگین زیاده نه از شادی هاش زیاد شاد شو و نه از غم هاش غمگین چون همش برای چیزهایی هست که همونجا اتفاق می افته و وقتی برگردی به بیهودگی اونها پی می بری

گفتی اگه لبخندی روی لبی میبینی نشانه از من به توست پس همیشه سعی کن از من نشانی روی لبت باشه

 

یادمه گفتی ...اما خیلی از گفته هاتو یادم رفته به یادم بیار

گفتی بدون که غیراز تو و درون تو هیچ چیزی پیش من برنمی گرده

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 11:17 | لینک  | 

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود

اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشان من دادند

و

بزرگترین دردش را بی آبی تصویر کردند

 

درسهای عاشورا را فرا بگیریم

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 10:41 | لینک  | 

فکری جز یاد خاطره تو ندارد،تنهاست ولی تنهاترین بی همتا همراه اوست.خدا با اوست!

پس چرا گریه میکند؟ مگر غیر از این است که عشق خدا کاملترین عشقهاست!

آری!

ولی او غم یاور امام و برادری دارد که محبوب دلهای پاک است.

زمزمه اش بلند میشود:

ای حسین!ای که دلم برای تو میتپد و تنها نیروی قلبم تویی.

بهانه زندگیم!

ای عاشق تنها معشوق و ای کشته شده اشکها!مرا با خود ببر!

زینب تو،تنها با تو بوده و هم اکنون بهانه تو بهانه مرگ است،مگر غیر ازاین است که مرگ

تنها رهایی از فراق یار است! و هم اکنون که آتش عشق تو چون شعله ای قلب مرا میسوزاند،تو کجایی!

ای حسین!کجایی که آتش عشق تو زینبها را سوزانده و خاکستر کرده و تنها بوی عشق از خاکستر می آید!

کجایی که غم زینب دلان را بشنوی که فریاد دوری مولا و رهبر،فریاد بی صداست در دل بیابان!

ای حسین!ای که عشق را سوختن معنا کردی،آن را به چه بهایی به دست آوردی؟!
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 12:46 | لینک  | 

آیت الله احمد مجتهدی تهرانی مدیر حوزه علمیه آیت‌الله مجتهدی تهرانی صبح امروز درگذشت.

آیت الله شیخ احمد مجتهدی تهرانی که 85 سال داشتند، از اساتید اخلاق و علمای برجسته تهران بودند که ریاست علمی و مدیریت مدرسه علمیه حاج ملا محمد جعفر تهران را -که هم اکنون به نام حوزه علمیه آیت الله مجتهدی معروف است- به عهده داشتند. در این مدرسه علمیه نزدیک به یک هزار طلبه مشغول فراگیری علوم اسلامی هستند. 

 درگذشت این عالم ربانی را محضر امام عصر و رهبر عزیز و تمام شیعیان تسلیت عرض میکنم

روحشان شاد.

نثار روح مطهرش صلواتی هدیه کنیم

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 14:25 | لینک  | 

 

 

سلام بر تو ای حسین!

سلام ای محرم!

سلام بر خط شفق گون کربلا،که خون تو را- ای خون خدا-

همراه  بر چهره افق میپاشد و غروب هنگام،سرخی

آسمان مغرب را به شهادت می گیرد،تا آن جنایت هولناک را

هر چه آشکارتر بنمایاند و چشم تاریخ را بر این صحنه ی

همیشه خونین بدوزد و گوش زمان را از آن فریادهای تندر گونه ی

آن عاشورای دوران ساز، پر کند.

ای حسین!ای عارف مسلح!کربلای تو،عشق را معنی کرد و انقلاب تو

اسلام را زنده ساخت و شهادت تو،حضور همیشگی در همه زمانها و مکانها بود.

ای حیسن!ای شراره ایمان!

ای حسین...ای در سکوت سرخ ستم،شهر آشوب!

در بهت خاموشی و ترس،تلخابه ی فریاد را در حلقوم شب ریختی و با نامردان تبهکار،مردانه در آویختی.

عاشورای تو،انفجاری از نور و تابشی از حق بود که بر"طور"اندیشه ها تجلی کرد و "موسی خواهان"گرفتار در

"تپه ی" ظلمت ظلم را از سرگردانی نجات بخشید.

چه میگوییم؟...تو تاریخ را به حرکت درآوردی و زبان زمان را به سرودن حماسه های زیبای ایثار و جهاد و

شهادت گشودی.لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختی و جای جای سرزمینها را کربلا...

خفته بودیم و بی خبر...اما تو،ای "مصباح هدایت"و ای "کشتی نجات"گام خسته ما را به تلاش کشانیدی

و افسردگی یأسمان را به شور امید مبدل ساختی و از سکوت و درنگ و وحشت،به فریاد و هجوم و شجاعتمان رسانیدی وپای کوفته و پر آبله

ما را ،تا بام آگاهی و تا برج بیداری فرا بردی.

 

 

 

برگرفته از:مقاله عاشورا نوشته:جواد محدثی

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 22:34 | لینک  | 

میخواهم با قلم مویی از کلمات،با آبرنگی از معرفت و احساس،بر بوم این صفحات،چهره نگاری کنم و تصویر چهره محبوب را به صورت تابلویی چند بعدی،به رسم یادبود تقدیم دوست داران کنم.

 

هر چند با قطعات کوچک آیینه واژه ها نمیتوان تصویر کاملی از سیمای خورشید ولایت ارایه داد،اما در حد توان ادای حق قلم است.

در قاب این نوشته تصویر مردی است از تبار عترت،سیدی از قبیله اهل بیت،زاده زهرا و علی (ع)،مسافری از قافله تشییع،پیام آوری از حرای کربلا،سرداری به تنهایی مجتبای سبزپوش،مظلومی رازگویی چاههای غربت،تنهایی در غریب آباد بی دردان،زخم خورده ای از تیغ جهل نا مردان،محسود حسودان تنگ نظر،محبوب عاشقان جان بر کف،صبوری از طوبای حسنی،غیوری از شجره حسینی،خورشیدی از کهکشان عالمان شیعه،سروی از باغ آزادی،شاهدی از مشهد شهادت،شهید زنده ای از نسل حماسه،ذوالفقاری در غلاف حفظ مصالح،پوریایی در گود نجابت و کرامت.

این قطعه های ریز و درشت را اگر کنار هم بگذاری،سیمای آفتابی مردی به چشم میآید که در اوج اقتدار،مظلوم است و در بلندای رفعت ،متواضع و در اوج تواضع،رفیع.

 

 

 

ولایتمداری خاکی،خاکساری افلاکی

 

 

روح امام در کالبد زمان،دخیل ضریح انتظار،تشنه چشمه فرج،؛سیراب زمزم جمکران،علمداری عباس گون که قاطعیتی ذوالفقارانه دارد و دستی که یادگار علقمه وفا و فرات و کربلاست.

پناه چلچله ها،مامن دلشکسته ها،امید خسته دلان،پدر فرزندان خمینی،سردار خط علوی،سرباز جبهه مهدوی.

نشان جانبازی در دستش.چفیه بسیج بر دوش تعهد بارش،عصای توکل در پنجه استوارش،عینک بصیرت بر چشمان بیدارش.

فقیهی وارسته از تعلقات،رهبری رهرو جاده تکلیف که مرجعیت در پی او دوان است و او از مرجعیت گریزان.

رهبری فرهنگ ساز و اندیشه پرور،غیرت گستر و آینده نگر.

عزت حسینی مرامش،خدمت رسانی پیامش،کار آمدی حوزه امیدش،بیداری دانشگاه انتظارش،ایمان جوانان تکیه گاهش،وحدت مردم آرمانش.

«خامنه»،ذاکره دیرینش-«قم»خاطره شیرینش-«مشهد»شاهد هدایت هایش،«ایران»خانه امتش،امت،حامی امامتش،سنگر جمعه تجلی راه خدایی اش.

اینهاست که دلها را اسیر سلسله محبتش ساخته و جانها را به کمند عشقش انداخته است.

اینک در« نگارستان ولایت»،این تصویر زیبا که بازار هنر و جمال را شکسته،بی قاب و بی نقاب،در تاقچه دلمان نشسته و راه را بر نامحرمان بسته است.

 

باشد که این نقش و این نگار،بی غبار و پایدار بماند.

 

 

 

حجت الاسلام و المسلمین جواد محدثی
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 16:1 | لینک  | 

با دنیا مدارا کن و حوادث روزگار را با خونسردی و سنگینی بپذیر تا بر مراد خود پیروز شوی. "حضرت علی(ع)"

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 18:28 | لینک  | 

ولایتعهدی مولی الموحدین امیر المومنین امام علی (ع)بر تمامی مسلمانان جهان مبارک

معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :

يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا

اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من

سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم علي″ نام گرفت.

روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.

محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.

پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 23:23 | لینک  | 

 
What if.......چی میشد اگه.......؟
God couldn't take the time to Bless us today because we could not take the time to thank Him yesterday

خداوند نمیتونست امروزوقتی رو برای عطاکردن نعمت به ما اختصاص بده چون ما دیروز زمانی را برای تشکر کردن ازاو اختصاص ندادیم.

What if........چی میشد اگه.......؟
God decided to stop leading us tomorrow because we didn't follow Him today...
خدا تصمیم میگرفت فردا ما رو راهنمایی نکنه چون ما امروز از او پیروی نکردیم.

What if.......چی میشد اگه.......؟
God didn't walk with us today because we failed to recognize it as His day...
خداوند امروز همراهیمون نمیکرد چون ما از درک و توجه به این موضوع که امروز (مثل همه ی روزها)مال اونه کوتاهی میکردیم.

What if.......چی میشد اگه.......؟
We never saw another flower bloom because we grumbled when God sent the rain...
شکوفایی هیچ گلی رو نمیدیدیم چون وقتی خدا بارونو فرستاد ما گله کردیم.

What if........چی میشد اگه.......؟
God stopped loving and caring for us because we failed to love and care for others...
خداوند از دوست داشتن و اهمیت دادن به ما صرفنظر میکرد چون ما درمورد دوست داشتن و توجه کردن به دیگران کوتاهی کردیم.


What if........چی میشد اگه.......؟
God took away the Qoran tomorrow, because we would not read it today...
خداوند قرآن رو از ما میگرفت چون ما امروز نخوندیمش.

What if.......چی میشد اگه.......؟
God took away his message because we failed to listen to His messenger...
خدا پیامهاشو ازمون میگرفت چون ما از گوش دادن به پیامبراش غافل شدیم.

What if........ چی میشد اگه.......؟
God met our needs the way we give Him our lives...
خداوند نیازهای ما رو به همون روشی برآورده میکرد که ما زندگیمونو بهش تسلیم میکنیم.


What if........چی میشد اگه.......؟
God answered our prayers the way we answer His call to service...
خدا همونطوری به دعاهامون جواب میداد که ما به وظایفی که ازمون خواسته انجام میدیم.


What if........چی میشد اگه.......؟
The door to the mosque was closed because we did not open the door of our hearts...
در مسجد بسته میشد چون ما در قلبهامونو باز نکردیم.

What if.......چی میشد اگه.......؟
God would not hear us today because we would not listen to Him yesterday...
خدا امروز صدای ما رو نمیشنید چون ما دیروز صداشو نشنیدیم.


But God is much more greater & kinder than we think

اما خداوند مهربانتر و بزرگتر از آن چیزیست که ما فکر میکنیم
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 10:26 | لینک  | 

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.
 

و کسی که از این فرصت استفاده کند

فردا بت نفس را در برابر معشوق واقعی قربانی میکند

باشد که ما هم جز آن دسته باشیم

 

عید قربان مبارک

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 12:29 | لینک  | 

حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمودند: شيطان گفت اگر در سه چيز بر فرزند ادم چيره شوم ديگر برايم مهم نيست چه کاري انجام دهد چرا که عملش ديگر از او پذيرفته نخوهد شد :اول انکه عملش را زياد شمارد دوم انکه گناهانش را از ياد ببرد سوم اينکه خود پسند شود

 

                  عرفه در راه است فرصت را از دست ندهیم

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 9:57 | لینک  | 

بدان كه مال براي تو باقي نمي ماند و تو هم براي مال بدان كه تو براي آخرت آفريد شده اي نه براي دنيا براي فاني شدن آمده اي نه باقي ماندن براي مردن نه زيستن فرازي از نامه 31 امير مومنان (ع) خطاب به حسن بن علي (ع) ....

 

 

 

 

 

هميشه زمان به نفع تو نخواهد بود.

اين فرصت ها به زودي از دست خواهد رفت و آنگاه ديگر پشيماني سودي ندارد

 

 

 

 

 

 

به فکر ماندن نباش همه ي ما ميرويم و تنها خداست که ميماند

 

 

 

 

ستاره بخت هيچ كس شوم نيست، اين ما هستيم كه آسمان را بد تعبير مى كنيم.

 ( ارنست همينگوي )

 

                                              

              

                                       

 

بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند

 

 

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 11:25 | لینک  | 

سالروز شهادت جانگداز

 

 

امام محمد تقی جواد الائمه

 رابه پیشگاه امام زمان (عج)

 و تمامی دوستداران آن امام

تسلیت عرض می نمایم

 

 

امام جواد (ع) فرمودند :

سه چیز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشمیان نگردد :
 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3 - و توکل بر خدا در هنگام تصمیم گیری .(مسند الامام الجواد ، ص 247)
 

 

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 19:48 | لینک  | 

کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد .او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم. کودک گفت: مي دانستم با او نسبت داريد

                                                                   

 

                                                                           

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 10:37 | لینک  | 

توجه ات به هرچه باشد قيمت تو همان است.اگر توجهت

 به خدا و خوبان خدا باشد،قيمتي مي شوي.حواس تو

 به هرکه رفت،تو هماني.

 

حاج اسماعيل دولابي. روحش شاد....

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 11:8 | لینک  | 

زیر گنبد کبود

جز من و خدا

کسی نبود

روزگار

رو به راه بود

هیچ چیز

 نه سفید و نه سیاه بود

با وجود این

مثل اینکه چیزی اشتباه بود

 

زیر گنبد کبود

بازی خدا

نیمه کاره مانده بود

واژه ای نبود و هیچ کس

شعری از خدا نخوانده بود

 

تا که او مرا برای بازی خودش

انتخاب کرد

توی گوش من یواش گفت:

(تو دعای کوچک منی)

بعد هم مرا

مستجاب کرد

 

پرده ها کنار رفت

خود به خود

با شروع بازی خدا

عشق افتتاح شد

سالهاست

اسم بازی من و خدا

زندگی است

هیچ چیز

 مثل بازی قشنگ ما

عجیب نیست

بازی که ساده است و سخت

مثل بازی بهار با درخت

 

با خدا طرف شدن کار مشکلی است

زندگی

بازی خدا و یک عروسک گلی است

 

(عرفان نظرآهاری)

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 17:13 | لینک  | 

  عبادت بعضي از ما مانند شيطنت بچه هايي است كه در مي زنند و فرار مي كنند                                                                   

 

                       

 

 

                                          

 

هميشه زمان به نفع تو نخواهد بود.

اين فرصت ها به زودي از دست خواهد رفت و آنگاه ديگر پشيماني سودي ندارد.

 

 

                               

 

به فکر ماندن نباش همه ي ما ميرويم و تنها خداست که ميماند.

 


 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 16:53 | لینک  | 

خدایا:

من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 20:28 | لینک  | 

ويژگي اهل دنيا در حديث معراج (خداوند فرمودند) :" 1-زياد مي خوابند 2-زياد مي خندند 3-زياد مي خورند 4-زياد خشمگين ميشوند 5-کمتر راضي ميشوند 6-از کساني که نسبت به انها اسائه ادب کرده اند عذر خواهي نمي کنند 7-اگر کسي از انها عذر خواهي نمود عذر او را نمي پذيرند 8-هنگام اطاعت کسل و بي نشاط اند 9-هنگام معصيت شجاع و جسورند 10-ارزوهاي طول و دراز دارند در حاليکه مدت عمر انها کوتاه و اجل انها نزديک است

 

 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 20:24 | لینک  | 

ترا رضا نامیدند.

چون خدا ترا رضا نامید چون پسندیده اویی.

سلام بر تو ای مهربان امام.

سلام بر تو ای ملکوت فروتن خداوند در سرزمین من ؛ سلام بر تو ای پاره ی پیکر پیامبر ؛ سلام بر تو ای سلطان سرزمین مهر ؛ سلام بر تو ای مولای مهربان و بیکران ؛ آقا جان ! نامت برای من همواره قرین خاطراتی است که از نور آکنده است . رواق های دل گشای مزارت و کاشی هایی که نور آفتاب جمالت در آن ستاره های درخشان تلالو می باشد و سنگ هایی که پرسخن ترین سنگ های عالمند و با تمام زائران تو راز می گویند و حوض هایی که فواره های معرفت آدمیان در آن می جوشند و گلدسته هایی که اشاره ی همیشه ی توست به آسمان الهی ....

عزت ما از روشنایی آستان پر فروغ توست.دستهای بی پناهمان را بگیر و ما را با خود به کلبه محکم لا اله الا الله ببر که بی حضور تو ما را به دنیا راهی نیست.

 

ایام میلاد شمس الشموس ، امام رئوف ، ثامن الحجج

« علی بن موسی الرضا علیه السلام »

بر دوستداران و شیعیان آن حضرت تهنیت باد

 


 

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 0:20 | لینک  | 

 

صدها نفر برای بارش باران دعا کردند

 

غافل از آنکه خدا با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است.

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 21:22 | لینک  | 

امان از هجر بی پایان مهدی                  غروب جمعه و هجران مهدی

امان از آن زمانی که بیافتد                    به روی نامه ما چشمان مهدی

دلش میگیرد و با چشم گریان                بگوید این هم از یاران مهدی

نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 20:43 | لینک  |