اگر پیام خدا را خوب دریافت نکردید به «فرستنده ها»دست نزنید،«گیرنده ها» را تنظیم کنید.
-در شهر خدا،پلک پنجره ها بسته نیست،سنگینی قفل،درها را خسته نمیکند.دقیقه ها نبض متعادل دارند،روح رستن و زندگی جاری است...هوای جهان آلوده است.کمی در شهر خدا قدم بزنیم.
صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست وقتی به خدا« پناهنده»شوید.
یادمان باشد که خدا هیچ گاه ما را از یاد نبرده است.
کسی که با خدا حرف نمیزند،صحبت کردن نمیداند.
کسی که لبخند را از دیگران دریغ میدارد،با خدا نمیتواند طرح دوستی بریزد.
...........................................
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این منم مزاحمی که آشناست.
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است. ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست.
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است، به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل خط شروع شد. خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
...این روزها که میشود همه جا حرف از کربلاست و عاشورا.همه بر داغهای دردناک عاشورا اشک میریزند وآرزوی کربلای شدن دارند.اما راستی،مگر عاشورا تنها داغی است برای گریستن؟
و مگر کربلایی شدن فقط به کربلا رفتن است؟
...نه،میشود برای کربلایی شدن،عاشورایی شد.
میشود نه تنها برای حسین(ع) و یارانش گریست،بلکه به یاری آنان هم شتافت.
میشود،اگر بخواهیم.
میشود هزار و چند صد سال بعد از عاشورا هم ،بینا و آزاده و ارزش مدار بود.
و در یک کلمه،«عاشورایی» بود.
و اینگونه در نبرد همیشگی زشتی و زیبایی،و برای آخرین نبرد حسینی ها و یزیدی ها،میتوان هر لحظه حماسه
ای عاشورایی آفرید...آری،باید عاشورایی شد تا راه برای آمدن آخرین نجات دهنده بشر هموار شود...

سلام عشق من
نمیدونم چرا آدما از عشق بین من و تو تعجب می کنن مگه تعجب داره؟ من جرئی از تو هستم و تو همه چیز من

چه طور اونا عاشق یکی مثل خودشون میشن که نه از قبل میشناختنش نه نسبت سببی و نسبی دارن و تعجب بر انگیز نیست
نمیدونم من که اگه یه روزی عشق از تو بهتر پیدا می کنم بی وفا میشم
اما میدونم که تو هیچ وقت به من بی وفایی نمیکنی هر وقت من میخندم تو میخندی و هر وقت گریه می کنم اشکامو پاک می کنی وقتی خوشحالم مواظبمی و وقتی ناراحتم دلداریم میدی
هنوز یادمه روزی رو که من قرار بود بیام اینجا و تورو ترک کنم یادم نرفته گرچه اغلب اوقات از خاطرم دور میشه
هنوز یادمه چه حرفایی رو بدرقه راهم کردی
گفتی جایی که میری اسمتو میزارن آدم اما انسان باش
جایی که میری بهت می گن رفیق رفیق نباش اما نارفیقی هم نکن
گفتی هرچی لازم داری باتو هست پس چیزی دور خودت جمع نکن (اما من یه عالمه تیرو تخته و آهن دور خودم جمع کردم)

گفتی جایی که میری انتظار نداشته باش مثل اینجا همه به روت بخندن
گفتی جایی که میری کلمه های اینجارو داره و متضادشونو پس بدون که اگه باوفا هست متضادشم هست وگرنه کلامه اون پدید نمی امد اگه گرم هست سردی هم هست اگه خوشحال هست پس ناراحتی هم هست و....
یادمه بهم گفتی جایی که میری تو یگانه هستی اما اینو فقط منو تو میدونیم پس دیگرانو درک کن چون اونا نمیدونن که تو چقدر ماهی
گفتی جایی که میری کسانی هستن که ناخواسته و از روی جهل دوست ندارن تو خوب باشی پس درک کن و ازشون به زیبایی دوری کن
گفتی جایی که میری شاید کسی بهت بگه زشت اما یادت باشه تو جزئی از منی و من هیچ وقت زشت خلق نکردم
گفتی جایی که میری مثل اینجا نیست که همه چیز قابل دیدن باشه پس اگه کسی زیبایی های وجودتو ندید و بهش احترام نزاشت ناراحت نشی
گفتی جایی که میری همه فکر می کنن حرفای همدیگه رو می فهمن اما خیلی کمن آدمایی که واقعا حرفتو بفهمن پس دلخور نشو
گفتی جایی که میری فقط دانش آموختن هدفت باشه چون ارزشمندتراز دانش چیزی نداره
گفتی جایی که میری رنگها خیلی کم هستند اما یادت باشه که همون چند رنگ تورو محو خودشون نکنن
بهم گفنی جایی که میری همه اونهام مثل تو پاک و بزرگ بودن وهمه این حرفا یادشون رفته و افتادن به جون همدیگه یادت باشه حتما لایق خلق شدن بودن پس یا بهشون احترام بزار یا ازشون دوری کن هیچ وقت یادت نره اونها جرئی از من هستن
گفتی یادت نره که من غیر از آدما اونجا جان های دیگه هم دارم به همه اونها احترام بزار یا لااقل بهشون ظلم نکن
یادمه بهم گفتی قلبت سپید ترین و پاک ترین چیزه مواظب باش ازش بی خبر نمونی تا زنگار نزنه هرچند وقت یه بار با اشک بشورش
یادمه گفتی این سفر در برابر ابتدا و انتهای دنیا فقط لحظه هست
یادمه گفتی برای یه لحظه و یه دم خودتو به زحمت نداز و غصه نخور
گفتی یادت باشه زیاد عصبانیت می کنن اما هر وقت عصبانی شدی به این فکر کن که این فقط یه بازیه و تواین بازی تو می بازی اگه عصبانی بشی جریمه می شی اگه حرف بزنی وقت عصبانیت
یادمه گفتم چه جوری بهت بگم دوست دارم گفتی فقط شادباش میفهمم دوستم داری
من بهمونه گیری می کردم که نمی خوام برم وتو می گفتی همه اونهایی که قبل من رفتن اینو می گفتن اما حالادارن کاری می کنن که سفرشون جاودانه بشه و اصلا یادشون رفته که چقدر دلتنگم بودن. وقت راهی شدن
گفتی یادت نره من همیشه دوستت دارم یادت نره هروقت دلت بگیره من پیشت هستم ودستتو می گیرم به گرمی

یادمه گفتی جایی که می خوای بری روزهایی هست که شاد وغمگین زیاده نه از شادی هاش زیاد شاد شو و نه از غم هاش غمگین چون همش برای چیزهایی هست که همونجا اتفاق می افته و وقتی برگردی به بیهودگی اونها پی می بری
گفتی اگه لبخندی روی لبی میبینی نشانه از من به توست پس همیشه سعی کن از من نشانی روی لبت باشه
یادمه گفتی ...اما خیلی از گفته هاتو یادم رفته به یادم بیار
گفتی بدون که غیراز تو و درون تو هیچ چیزی پیش من برنمی گرده

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود
اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشان من دادند
و
بزرگترین دردش را بی آبی تصویر کردند
درسهای عاشورا را فرا بگیریم
